تکنیک های عمومی خلاقیت (ادامه مباحث چگونگی خلق ایده های جدید)
تکنیک های عمومی خلاقیت
تکنیک طوفان فکری
آیا تا به حال در جلسهای بودهاید که در آن از آدمها بخواهند درموردِ یک موضوعِ مشخص نظر بدهند؟ آیا خودِ شما هم ایده داشتید؟ جلسه چه طور بود؟چند تا ایدهی جالب و غیرِ منتظره جمع شد؟ یک روز تعدادی از کارکنانِ یک شرکت ِ ساختمانسازی دورِ هم جمع شدند و تشکیلِ یک جلسهی فوری دادند . مسألهای که آنهارا دور هم جمع کرد، این بود که چطور میتوان وسایلِ ساختمانی و بعد هم اثاث ِ واحدهای مسکونی را از طبقهی اول به طبقاتِ دیگرِ ساختمان رساند و این کار را درکمترین وقت و به آسانترین شکل انجام داد.
بعد از اینکه همهی کارکنان نشستند، یک نفر از میانِ جمع جلو رفت و یک ورق کاغذِ سفید و یک مداد برداشت. از افراد خواست سکوت و نظمِ جلسه را رعایت کنند. او صورتِ مسأله را توضیح داد. سپس از همه خواست بدونِ اینکه کسی حرفِ دیگری را قطع کند، هر راهحلی که برای این مشکل به نظرمیرسد پیشنهاد کنند. در ضمن این نکته را اعلام کرد که هیچکس نباید ایدهی کسِ دیگری را هر چند که به نظرش یک شوخی باشد، مسخره کند و به آن بخندد. جلسه رسماًشروع شد. به هرکس نوبت میرسید، ایدهاش را بلند میگفت. یک نفر هم ایدهها رامینوشت. یکی گفت «میشود پلهها را کم ارتفاع کنیم.» دیگری گفت «میشود به جایپلهها یک جور سطح شیبدار درست کرد و با چرخ وسایل را از رویش بالا برد.» به اینترتیب هرکس ایدهای میداد که شاید حتی تا آن لحظه در موردش فکر هم نکردهبود.یک دفعه یک نفر از بینِ کارکنان بلند شد و گفت «من میگویم سقف را سوراخ کنیم!»همه خندیدند .
مدیرِ جلسه همه را آرام کرد. پرسید: خوب… حالا سقفِ طبقهی اول را سوراخ کردیم، بعدش چی؟»
ـ «سقفِ طبقهی بعد را هم سوراخ میکنیم»ـ «طبقاتِ بعدی چطور؟»
ـ «این که کاری ندارد، تا طبقهی آخر سقفِ همهی طبقات را سوراخ میکنیم .»
و این طور بود که آسانسور ساخته شد. این یکیاز هزاران مثالی بود که نشان میدهد جلسهی طوفان فکری چهطور جلسهای است. حدودِپنجاه سال از اختراعِ این روش میگذرد. این روش نخستین بار در سال 1953 توسطِ دکترالکس اس اسبورن تعریف شد. امروزه این روش چنان در آمریکا رواج یافته است که میتوان گفت جزئی از زندگی مردمِ آن شده است. همانطور که از مثال هم پیداست، این تکنیک در واقع یک نوع ایدهیابی گروهی و سازمان یافته است . اساسِ کارِ طوفان فکری این است که با جمعآوری تمامِ ایدههایی که هم زمان در جلسه به وسیلهی اعضا ارائه میشود، راهحلِ مناسبی برای یک مسألهی خاص پیدا شود.توجه به چهار اصل دربرگزاری جلساتِ طوفان فکری اهمیت دارد. اول اینکه هر چه بیشتر ایده خلق شود،احتمالِ پیدا کردنِ ایدهی مناسب بیشتر میشود .
دوم اینکه که ارزیابی، تمسخر وقضاوتِ عجولانهی اعضای جلسه مانعِ تصور و خیالپردازی افراد میشود. در نتیجه تولیدِ ایده به حداقل میرسد.از آن جایی که هر ایدهی جدید خود به وجودآورندهی ایدههای تازه است، اصل سوم این است که توجه داشته باشیم افراد در مواجهه با ایدهی جدید، موضوعِ جدیدی در ذهنشان مطرح میشود و تعدادِ بیشتری ایده در ذهنِ افراد جرقه خواهد زد. و بالاخره اصلِ چهارم، این که اگر دو یا چند چیز با هم ترکیب شوند، نتیجهی حاصل چیزی بیش از جمعِ آنها است. به عبارتِ دیگر، ایدههای ایجاد شده در گروه، بهتر و بیشتر از ایدههایی است که مجموعِ افراد به تنهایی پیشنهاد میکنند.در این مورد که تعدادِ افرادِ شرکت کننده در جلسهی طوفان فکری چند نفر باید باشد، تحقیقاتِ زیادی شده است. نتایجِ این تحقیقات نشان میدهد بهتراست جلسات با 12 تا 15 نفر تشکیل شود. کارِ مدیر جلسه اهمیت زیادی دارد. او است که باید تا جایی که ممکن است جلسه را کنترل، تشویق و هدایت کند و همین که احساس کرد ایدههای افراد پاسخِ درستی به مشکلِ مطرح شده نیست، با دوباره طرح کردنِ مسأله وتوضیح دادنِ بیشتر، صورتِ مسأله را در ذهن افراد روشنتر کند. حال اگر شما همین امروز و یا در آیندهی نزدیک قصدِ برگزاری و یا شرکت در یکی از این جلساتِ طوفان فکری را دارید، بهتر است قواعدِ کلی ذهنانگیزی را به خوبی به یاد داشته باشید،چرا که مهمتر از هر چیز در این تکنیک همین قواعد ساده هستند. شما و دوستان نزدیکتان به راحتی در هر محلی میتوانید این تکنیک را امتحان کنید و از نتیجهی اعجاب بر انگیز آن آگاه شوید .
تکنیک طوفان فکری معکوس
این تکنیک بسیار شبیهِ تکنیک طوفان فکری است، با این تفاوت مهم که در این روش، انتقاد وارزیابی نه تنها بد نیست، بلکه اساسِ این تکنیک است. در واقع پایهی این تکنیک پرسیدنِ سؤالهای مختلف است. مهم این است که در ذهنِ افراد این سؤال شکل بگیردکه
ایدهی مطرح شده در کجاها جواب نمیدهد؟
چه مسائلی موفقیتش را تهدیدمیکند؟
و این که واقعاً چهقدر کارایی دارد؟
در حقیقت این تکنیک بر پایهی منفی بینی گذاشته شده است. تکنیک طوفان فکری معکوس روشِ خوبی است، به شرطی که قبل از روشهای دیگر به کار گرفته شود . علتِ اینکه استفاده از این روش را قبل ازروشهای دیگر توصیه میکنیم، این است که میتواند به خوبی سببِ تفکرِ خلاق شود. فرآیندِ استفاده از این تکنیک به این شکل است که تمامی اشکالاتِ مربوط به پدیدهیموردِ نظر گفته و جمع میشوند و در موردِ آنها بحث و گفتوگو میشود و بالاخره راهحلِ مؤثر پیدا میشود .
برای مثال یک شرکتِ لیوانسازی سرامیک تصمیم گرفت نوعِ جدیدی از لیوان را وارد بازار کند .
مدیرِ تولید در پیِ بهترین ایده برای تولیدِ لیوانِ جدید بود. او یک جلسهی طوفان فکری معکوس تشکیل داد و لیوانِ قدیمی را که سالیانِ سال بود شرکت تولید میکرد، وسطِ میز گذاشت. او از افراد خواست لیوان را نقد کنند .
یکی گفت «دستهاش چرا این قدر گرد است؟»دیگری گفت «قدش زیادی کوتاهه.»یکی دیگر گفت «رنگش زیادی تیره است. گُلدار بشه بهتره.»و به همین ترتیب هر کس چیزی گفت. بعد از تمام شدنِ جلسه، آدمهایی جمع شدند و نظرِ افرادِجلسه را کنارِ هم گذاشتند به آنها خوب فکر کردند. طرحِ جدیدِ لیوان از بینِ نظرهای جمع شده کمکم مشخص شد. حالا شرکت لیوانی تولید میکند که اصلاً شبیهِ لیوانِ سابق نیست و بازارِ خیلی خوبی هم دارد .
تکنیک Do IT
اسمِ این تکنیک از حروفِ چهار کلمهی انگلیسی تشکیل شده است. علتِ انتخابِ این چهار کلمه این است که برای حلِ مشکل، ابتدا لازم است موضوع یا مسأله را دقیقاً تعریف و مشخص کنیم. سپس ذهن را برای پیدا کردنِ راهحلهای مختلف باز نگه داریم تا بهترین راه پیداشود .
در زیر این کلمات را تعریف کردهایم. هر یک از آنها به شما دیدِ خوبی برای استفاده از این تکنیک میدهد .
مسأله را واضح مطرح کنید .
سؤال کنید چرااین مشکل به وجود آمده است؟ سعی کنید مشکل را به مشکلاتِ کوچکتر تقسیم کنید. حالاین مشکل را در دو کلمه بیان کنید. هدفها، معیارها و موانعِ کارتان را مشخص کنید ودربارهی آنها توضیح دهید .
در این مرحله با تمرکز بیشتر بر موضوع و درک عمیقِ آن میتوان به تعریفِ درستتری از آن رسید. تعریفِ دقیقِ مسأله، به قدری به حلِ خلاقِ آن کمک میکند که گفته میشود نود درصدِ حلِ مسأله، خوب فهمیدنِ آن است .
از زاویههای مختلف مسأله را ببینید .
فکرِ خود را محدود نکنید. در موردِمشکلتان، از دیگران سؤال کنید و از پاسخهایشان برای تولیدِ ایدههای جدید استفاده کنید. ایدهها را هر چند خندهدار لیست کنید. ایدههای جدید را با هم ترکیب کنید ودر دستههای مختلف گروهبندی کنید. ایدهها را ارزیابی نکنید، یعنی هر چیزی به نظرتان رسید، فکر نکنید مسخره است یا عملی نیست. تشویق در ایده دادن و لیست کردنِ آنها، در تولیدِ انبوهی ایده بسیار مؤثر خواهد بود .
از بینِ ایدههابهترین را پیدا کنید .
به هدف و معیارهایتان توجه کنید. ایدههای جمع شده را براساسِ آنها تجزیه و تحلیل کنید. نقاطِ ضعفِ هر ایده را پیدا کنید و فکر کنید چگونه میتوان آنها را به نقطهی قوت تبدیل کرد. در مورد نقاطِ مثبت اغراق کنید، شما رادر اجرای ایدهتان دلگرم میکند .
ایده را به راهحلِ عملی تبدیل کنید .
بعد از ارزیابی و انتخابِ بهترین ایده، حالا وقتِ این است که به عملی کردنِ ایده فکر کنید. این مرحلهای است که فکر و ذهنیتِ شما میخواهد به یک چیزِجدی تبدیل شود. یک ایدهی خوب اگر بد اجرا شود نه تنها سودی ندارد، بلکه گاهی موجب زیانهای جبران ناپذیر میشود. تکنیک توهمِ خلاقه خیلی وقتها آنچه ما فکر میکنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیتها با پنج حسِ انسان درک میشوند. فرض بر این است که حواسِ پنجگانه گزارشِ دقیق و درستی از محیطِ اطراف به انسان میدهند. آیا واقعاً همینطور است؟چیزهایی که چشم شما میبیند و طوری که مغزتان آن را تفسیر میکند باعثِ این خطا یا توهم میشود. چشم میبیند، اما وظیفهی ذهن چیز دیگری است. کارِ ذهن مرتب کردن، دستهبندی و قابلِ فهم کردنِ جرقههایی است که پس از دیدن، مغز آن را ایجاد میکند. بنابراین تصاویری که در ذهن شما است، کپی مستقیم اشیاء نیست، بلکه کدهای خلاصهای است که از طریقِ شبکهی عصبی به مغزمیرسند.همهی افراد در همهی مواقع درک یکسانی از یک موضوع ندارند و ارتباطِ ادراکی چشم و مغز همیشه منجر به درکی منسجم از واقعیت نمیشود . حتی گاهی این دو باهم تضاد هستند .
از طرفی تجربیاتِ قبلی در موضوعِ رؤیت شده بسیار تأثیرگذار است. در واقع بیشترِ اوقات، تمایلات، انتظارات و تجربیاتِ قبلی باعث میشود ما آنچه رامایلیم ببینیم، نه آنچه را که واقعاً در خارج وجود دارد .
شاید تنها راهی که به وسیلهی آن بتوان واقعیت را شناخت، حذفِ پیش فرضها، تمایلات و یا فیلترهای پنهانی است که بر موضوع اثر گذاشته است .
برای این منظور، اولین قدم این است که متوجه باشیم حواسِ پنجگانه نشان نمیدهد واقعیتِ بیرونی دقیقاً چیست. این خود ازضرورتهای یک فکرِ خلاق است. منظور و هدفِ این تکنیک این است که شما بتوانید باقدرتِ توهم و خیال طورِ دیگری به مسائل نگاه کنید، تا بلکه اصل و واقعیتِ موضوع رادریابید. این سعی باعث میشود الگوی ذهنی جدیدی در مغزِ شما ساخته شود و در نهایتاین فعل و انفعالها موجبِ کشفِ ناگهانی و غیرمنتظرهای گردد .
بنابراین، برایاین که بتوانیم خلاقانه با موضوعات برخورد کنیم و راهحلهای جدید برای مسائلمانپیدا کنیم، گاهی احتیاج است با قدرتِ خیال و توهم موضوع را از زوایای دیگری همببینیم. هر چند که دیدن از آن زاویه اشتباه به نظر آید. شاید به همین دلیل است کهبسیاری از افرادِ خلاق کارهایی میکنند که در ابتدا احمقانه به نظر میرسد .
تکنیک دفترچهی یادداشت
شما کسی هستید که جایی کار میکنید،شاید هم فقط درس میخوانید، و یا بیشترِ اوقاتِ خود را در خانه سپری میکنید. تاحالا شده است به جای موضوعِ اصلی که مشغولِ آن هستید، به چیزی که در حاشیهی موضوعِاصلی قرار گرفته است دقیق شوید و فکر کنید؟ چه قدر به آن فکر کردید؟ چه ایدههاییبه ذهنتان رسید؟ میدانید اگر همین فکرهایی که در حینِ کار روی موضوعِ اصلی ناگهانذهنتان را مشغول کرده و بعضی وقتها اتفاقاً ایدههای جالبی از آن خلق شده، به چه درد میخورند؟
به یک نجار فکر کنید. تصور کنید میخواهد یک میز بسازد. چوب، سطل چسب، چند تا میخ، چکش و اره حاضر است . همه چیز آماده است که آقای نجار شروع بهساختنِ میز کند. اره را بر میدارد، جای برش را تنظیم میکند و کار شروع میشود. درحینِ کار، یا مثلاً هنگامِ استراحت توجهِ او به سطلِ چسب و دستهی آن جلب میشود. این دستهی پلاستیکی چهطور ساخته شده است؟ چهطور روی بدنه قرار گرفته است؟ چه کارمیتوان کرد که دسته قائم بایستد و روی لبهی سطل که معمولاً آغشته به چسب است،نیفتد؟بعد از ظهر آن روز را آقای نجار به دستهی سطلِ چسب فکر میکند. البتهممکن است به نتیجهی مشخصی نرسد، اما اگر ایدهای به ذهنش رسید و در نگاه اول بهنظر رسید که جواب میدهد، تا آخرِ شب سرحال و راضی است. شاید فردا که دوباره بهکارگاهش برگشت، دوباره به یادِ راهحلِ ابداعی خودش بیفتد. شاید هم نه. شاید فرداآنقدر روزِ شلوغی است که آقای نجار ایدهاش را به کلی فراموش کند و سطل و دستهاشرا همانطور که هست ببیند و استفاده کند. مستقل از این که صورتِ مسألهی موردبحث، به حرفهی اصلی شما مربوط باشد یا نه، وقتی که روی مسألهای تمرکز میکنید وبرای آن دنبال راهحل میگردید، ناخودآگاه ذهنتان را عادت میدهید که1. پذیرایصورت مسألهی جدید باشد و نسبت به آن حالتِ تدافعی به خود نگیرد .
2. در پردازشِ اطلاعاتِ ورودی از پدیدههای بیرونی، دقیق و ظریف عمل کند و به همهی نکات توجهکند .
دفترچهی یادداشتِ ایده به شما این امکان را میدهد که بعد از یک بازهیزمانی مشخص، چندین راهحلِ متفاوت برای یک موضوع گرد آورید. نوشتن هم ذهنِ شما رامرتب میکند، هم جلوی آفتِ فراموشی را میگیرد .
این دفترچه، نه دفترچهی یادداشتِ روزانه است که قرارِ ملاقاتِ هفتهی بعد در آن نوشته شود، و نه دفترچهی تلفن. بلکه محیطی است که در آن به خودمان اجازه میدهیم ساده و کودکانه فکر کنیم،به ذهن اجازهی خلاقیت دهیم و فکرهای خوبی را که ممکن است تعدادِ زیادیشان در مدتِ کوتاهی تولید شوند ثبت کنیم . هرچه این فکرها نامأنوستر باشند و قالبها و پیشفرضهای اضافی مرسوم را بشکنند، با ارزشترند .
دفترچهی ایده به ما کمک میکندکه به اطرافمان دقیقتر نگاه کنیم و سعی کنیم نکاتِ ریز و ظریفِ پدیدهها را درک کنیم . کلنجار رفتن با یک مسأله که هیچ اجبارِ بیرونی برای حلِ سریعِ آن ندارید،بهترین راهی است که میتواند ذهن شما را همیشه باز و خلاق نگه دارد .
تمرینِ دفترچهی یادداشت :
سعی کنید هر روز زمانهای خاصی را بهپُر کردنِ خلاقانهی دفترچه اختصاص دهید. در عینِ حال هر ایدهی جدیدی که به ذهنتانمیرسد، شکار کنید و در دفترچه نگه دارید. اگر در موردِ مشکلِ خاصی فکر میکنید،صورتِ مسأله را هم خیلی خلاصه بنویسید یا با نشانهی خاصی منشأِ ایده را مشخص کنید.بهتر است دفترچه را از نوعی انتخاب کنید که احساسِ راحتی بیشتری در شماایجاد میکند. سعی کنید دفترچه را همیشه همراه داشته باشید. هیچکس نمیداند فرصتکی از راه میرسد!پس از تمام شدنِ دفترچه، آن را مرور کنید و ایدهها رادستهبندی کنید. از آن پس با داشتنِ مجموعهی باارزشی از فکرِ خودتان به عملی کردنِاین ایدههای خام بپردازید .
منبع:خانه پژوهش نواندیش
مرجع: شبکه زنان کارآفرین
برگرفته از: روزنامه تفاهم
ـ «سقفِ طبقهی بعد را هم سوراخ میکنیم»ـ «طبقاتِ بعدی چطور؟»
ـ «این که کاری ندارد، تا طبقهی آخر سقفِ همهی طبقات را سوراخ میکنیم .»
و این طور بود که آسانسور ساخته شد. این یکیاز هزاران مثالی بود که نشان میدهد جلسهی طوفان فکری چهطور جلسهای است. حدودِپنجاه سال از اختراعِ این روش میگذرد. این روش نخستین بار در سال 1953 توسطِ دکترالکس اس اسبورن تعریف شد. امروزه این روش چنان در آمریکا رواج یافته است که میتوان گفت جزئی از زندگی مردمِ آن شده است. همانطور که از مثال هم پیداست، این تکنیک در واقع یک نوع ایدهیابی گروهی و سازمان یافته است . اساسِ کارِ طوفان فکری این است که با جمعآوری تمامِ ایدههایی که هم زمان در جلسه به وسیلهی اعضا ارائه میشود، راهحلِ مناسبی برای یک مسألهی خاص پیدا شود.توجه به چهار اصل دربرگزاری جلساتِ طوفان فکری اهمیت دارد. اول اینکه هر چه بیشتر ایده خلق شود،احتمالِ پیدا کردنِ ایدهی مناسب بیشتر میشود .
دوم اینکه که ارزیابی، تمسخر وقضاوتِ عجولانهی اعضای جلسه مانعِ تصور و خیالپردازی افراد میشود. در نتیجه تولیدِ ایده به حداقل میرسد.از آن جایی که هر ایدهی جدید خود به وجودآورندهی ایدههای تازه است، اصل سوم این است که توجه داشته باشیم افراد در مواجهه با ایدهی جدید، موضوعِ جدیدی در ذهنشان مطرح میشود و تعدادِ بیشتری ایده در ذهنِ افراد جرقه خواهد زد. و بالاخره اصلِ چهارم، این که اگر دو یا چند چیز با هم ترکیب شوند، نتیجهی حاصل چیزی بیش از جمعِ آنها است. به عبارتِ دیگر، ایدههای ایجاد شده در گروه، بهتر و بیشتر از ایدههایی است که مجموعِ افراد به تنهایی پیشنهاد میکنند.در این مورد که تعدادِ افرادِ شرکت کننده در جلسهی طوفان فکری چند نفر باید باشد، تحقیقاتِ زیادی شده است. نتایجِ این تحقیقات نشان میدهد بهتراست جلسات با 12 تا 15 نفر تشکیل شود. کارِ مدیر جلسه اهمیت زیادی دارد. او است که باید تا جایی که ممکن است جلسه را کنترل، تشویق و هدایت کند و همین که احساس کرد ایدههای افراد پاسخِ درستی به مشکلِ مطرح شده نیست، با دوباره طرح کردنِ مسأله وتوضیح دادنِ بیشتر، صورتِ مسأله را در ذهن افراد روشنتر کند. حال اگر شما همین امروز و یا در آیندهی نزدیک قصدِ برگزاری و یا شرکت در یکی از این جلساتِ طوفان فکری را دارید، بهتر است قواعدِ کلی ذهنانگیزی را به خوبی به یاد داشته باشید،چرا که مهمتر از هر چیز در این تکنیک همین قواعد ساده هستند. شما و دوستان نزدیکتان به راحتی در هر محلی میتوانید این تکنیک را امتحان کنید و از نتیجهی اعجاب بر انگیز آن آگاه شوید .
تکنیک طوفان فکری معکوس
این تکنیک بسیار شبیهِ تکنیک طوفان فکری است، با این تفاوت مهم که در این روش، انتقاد وارزیابی نه تنها بد نیست، بلکه اساسِ این تکنیک است. در واقع پایهی این تکنیک پرسیدنِ سؤالهای مختلف است. مهم این است که در ذهنِ افراد این سؤال شکل بگیردکه
ایدهی مطرح شده در کجاها جواب نمیدهد؟
چه مسائلی موفقیتش را تهدیدمیکند؟
و این که واقعاً چهقدر کارایی دارد؟
در حقیقت این تکنیک بر پایهی منفی بینی گذاشته شده است. تکنیک طوفان فکری معکوس روشِ خوبی است، به شرطی که قبل از روشهای دیگر به کار گرفته شود . علتِ اینکه استفاده از این روش را قبل ازروشهای دیگر توصیه میکنیم، این است که میتواند به خوبی سببِ تفکرِ خلاق شود. فرآیندِ استفاده از این تکنیک به این شکل است که تمامی اشکالاتِ مربوط به پدیدهیموردِ نظر گفته و جمع میشوند و در موردِ آنها بحث و گفتوگو میشود و بالاخره راهحلِ مؤثر پیدا میشود .
برای مثال یک شرکتِ لیوانسازی سرامیک تصمیم گرفت نوعِ جدیدی از لیوان را وارد بازار کند .
مدیرِ تولید در پیِ بهترین ایده برای تولیدِ لیوانِ جدید بود. او یک جلسهی طوفان فکری معکوس تشکیل داد و لیوانِ قدیمی را که سالیانِ سال بود شرکت تولید میکرد، وسطِ میز گذاشت. او از افراد خواست لیوان را نقد کنند .
یکی گفت «دستهاش چرا این قدر گرد است؟»دیگری گفت «قدش زیادی کوتاهه.»یکی دیگر گفت «رنگش زیادی تیره است. گُلدار بشه بهتره.»و به همین ترتیب هر کس چیزی گفت. بعد از تمام شدنِ جلسه، آدمهایی جمع شدند و نظرِ افرادِجلسه را کنارِ هم گذاشتند به آنها خوب فکر کردند. طرحِ جدیدِ لیوان از بینِ نظرهای جمع شده کمکم مشخص شد. حالا شرکت لیوانی تولید میکند که اصلاً شبیهِ لیوانِ سابق نیست و بازارِ خیلی خوبی هم دارد .
تکنیک Do IT
اسمِ این تکنیک از حروفِ چهار کلمهی انگلیسی تشکیل شده است. علتِ انتخابِ این چهار کلمه این است که برای حلِ مشکل، ابتدا لازم است موضوع یا مسأله را دقیقاً تعریف و مشخص کنیم. سپس ذهن را برای پیدا کردنِ راهحلهای مختلف باز نگه داریم تا بهترین راه پیداشود .
در زیر این کلمات را تعریف کردهایم. هر یک از آنها به شما دیدِ خوبی برای استفاده از این تکنیک میدهد .
مسأله را واضح مطرح کنید .
سؤال کنید چرااین مشکل به وجود آمده است؟ سعی کنید مشکل را به مشکلاتِ کوچکتر تقسیم کنید. حالاین مشکل را در دو کلمه بیان کنید. هدفها، معیارها و موانعِ کارتان را مشخص کنید ودربارهی آنها توضیح دهید .
در این مرحله با تمرکز بیشتر بر موضوع و درک عمیقِ آن میتوان به تعریفِ درستتری از آن رسید. تعریفِ دقیقِ مسأله، به قدری به حلِ خلاقِ آن کمک میکند که گفته میشود نود درصدِ حلِ مسأله، خوب فهمیدنِ آن است .
از زاویههای مختلف مسأله را ببینید .
فکرِ خود را محدود نکنید. در موردِمشکلتان، از دیگران سؤال کنید و از پاسخهایشان برای تولیدِ ایدههای جدید استفاده کنید. ایدهها را هر چند خندهدار لیست کنید. ایدههای جدید را با هم ترکیب کنید ودر دستههای مختلف گروهبندی کنید. ایدهها را ارزیابی نکنید، یعنی هر چیزی به نظرتان رسید، فکر نکنید مسخره است یا عملی نیست. تشویق در ایده دادن و لیست کردنِ آنها، در تولیدِ انبوهی ایده بسیار مؤثر خواهد بود .
از بینِ ایدههابهترین را پیدا کنید .
به هدف و معیارهایتان توجه کنید. ایدههای جمع شده را براساسِ آنها تجزیه و تحلیل کنید. نقاطِ ضعفِ هر ایده را پیدا کنید و فکر کنید چگونه میتوان آنها را به نقطهی قوت تبدیل کرد. در مورد نقاطِ مثبت اغراق کنید، شما رادر اجرای ایدهتان دلگرم میکند .
ایده را به راهحلِ عملی تبدیل کنید .
بعد از ارزیابی و انتخابِ بهترین ایده، حالا وقتِ این است که به عملی کردنِ ایده فکر کنید. این مرحلهای است که فکر و ذهنیتِ شما میخواهد به یک چیزِجدی تبدیل شود. یک ایدهی خوب اگر بد اجرا شود نه تنها سودی ندارد، بلکه گاهی موجب زیانهای جبران ناپذیر میشود. تکنیک توهمِ خلاقه خیلی وقتها آنچه ما فکر میکنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیتها با پنج حسِ انسان درک میشوند. فرض بر این است که حواسِ پنجگانه گزارشِ دقیق و درستی از محیطِ اطراف به انسان میدهند. آیا واقعاً همینطور است؟چیزهایی که چشم شما میبیند و طوری که مغزتان آن را تفسیر میکند باعثِ این خطا یا توهم میشود. چشم میبیند، اما وظیفهی ذهن چیز دیگری است. کارِ ذهن مرتب کردن، دستهبندی و قابلِ فهم کردنِ جرقههایی است که پس از دیدن، مغز آن را ایجاد میکند. بنابراین تصاویری که در ذهن شما است، کپی مستقیم اشیاء نیست، بلکه کدهای خلاصهای است که از طریقِ شبکهی عصبی به مغزمیرسند.همهی افراد در همهی مواقع درک یکسانی از یک موضوع ندارند و ارتباطِ ادراکی چشم و مغز همیشه منجر به درکی منسجم از واقعیت نمیشود . حتی گاهی این دو باهم تضاد هستند .
از طرفی تجربیاتِ قبلی در موضوعِ رؤیت شده بسیار تأثیرگذار است. در واقع بیشترِ اوقات، تمایلات، انتظارات و تجربیاتِ قبلی باعث میشود ما آنچه رامایلیم ببینیم، نه آنچه را که واقعاً در خارج وجود دارد .
شاید تنها راهی که به وسیلهی آن بتوان واقعیت را شناخت، حذفِ پیش فرضها، تمایلات و یا فیلترهای پنهانی است که بر موضوع اثر گذاشته است .
برای این منظور، اولین قدم این است که متوجه باشیم حواسِ پنجگانه نشان نمیدهد واقعیتِ بیرونی دقیقاً چیست. این خود ازضرورتهای یک فکرِ خلاق است. منظور و هدفِ این تکنیک این است که شما بتوانید باقدرتِ توهم و خیال طورِ دیگری به مسائل نگاه کنید، تا بلکه اصل و واقعیتِ موضوع رادریابید. این سعی باعث میشود الگوی ذهنی جدیدی در مغزِ شما ساخته شود و در نهایتاین فعل و انفعالها موجبِ کشفِ ناگهانی و غیرمنتظرهای گردد .
بنابراین، برایاین که بتوانیم خلاقانه با موضوعات برخورد کنیم و راهحلهای جدید برای مسائلمانپیدا کنیم، گاهی احتیاج است با قدرتِ خیال و توهم موضوع را از زوایای دیگری همببینیم. هر چند که دیدن از آن زاویه اشتباه به نظر آید. شاید به همین دلیل است کهبسیاری از افرادِ خلاق کارهایی میکنند که در ابتدا احمقانه به نظر میرسد .
تکنیک دفترچهی یادداشت
شما کسی هستید که جایی کار میکنید،شاید هم فقط درس میخوانید، و یا بیشترِ اوقاتِ خود را در خانه سپری میکنید. تاحالا شده است به جای موضوعِ اصلی که مشغولِ آن هستید، به چیزی که در حاشیهی موضوعِاصلی قرار گرفته است دقیق شوید و فکر کنید؟ چه قدر به آن فکر کردید؟ چه ایدههاییبه ذهنتان رسید؟ میدانید اگر همین فکرهایی که در حینِ کار روی موضوعِ اصلی ناگهانذهنتان را مشغول کرده و بعضی وقتها اتفاقاً ایدههای جالبی از آن خلق شده، به چه درد میخورند؟
به یک نجار فکر کنید. تصور کنید میخواهد یک میز بسازد. چوب، سطل چسب، چند تا میخ، چکش و اره حاضر است . همه چیز آماده است که آقای نجار شروع بهساختنِ میز کند. اره را بر میدارد، جای برش را تنظیم میکند و کار شروع میشود. درحینِ کار، یا مثلاً هنگامِ استراحت توجهِ او به سطلِ چسب و دستهی آن جلب میشود. این دستهی پلاستیکی چهطور ساخته شده است؟ چهطور روی بدنه قرار گرفته است؟ چه کارمیتوان کرد که دسته قائم بایستد و روی لبهی سطل که معمولاً آغشته به چسب است،نیفتد؟بعد از ظهر آن روز را آقای نجار به دستهی سطلِ چسب فکر میکند. البتهممکن است به نتیجهی مشخصی نرسد، اما اگر ایدهای به ذهنش رسید و در نگاه اول بهنظر رسید که جواب میدهد، تا آخرِ شب سرحال و راضی است. شاید فردا که دوباره بهکارگاهش برگشت، دوباره به یادِ راهحلِ ابداعی خودش بیفتد. شاید هم نه. شاید فرداآنقدر روزِ شلوغی است که آقای نجار ایدهاش را به کلی فراموش کند و سطل و دستهاشرا همانطور که هست ببیند و استفاده کند. مستقل از این که صورتِ مسألهی موردبحث، به حرفهی اصلی شما مربوط باشد یا نه، وقتی که روی مسألهای تمرکز میکنید وبرای آن دنبال راهحل میگردید، ناخودآگاه ذهنتان را عادت میدهید که1. پذیرایصورت مسألهی جدید باشد و نسبت به آن حالتِ تدافعی به خود نگیرد .
2. در پردازشِ اطلاعاتِ ورودی از پدیدههای بیرونی، دقیق و ظریف عمل کند و به همهی نکات توجهکند .
دفترچهی یادداشتِ ایده به شما این امکان را میدهد که بعد از یک بازهیزمانی مشخص، چندین راهحلِ متفاوت برای یک موضوع گرد آورید. نوشتن هم ذهنِ شما رامرتب میکند، هم جلوی آفتِ فراموشی را میگیرد .
این دفترچه، نه دفترچهی یادداشتِ روزانه است که قرارِ ملاقاتِ هفتهی بعد در آن نوشته شود، و نه دفترچهی تلفن. بلکه محیطی است که در آن به خودمان اجازه میدهیم ساده و کودکانه فکر کنیم،به ذهن اجازهی خلاقیت دهیم و فکرهای خوبی را که ممکن است تعدادِ زیادیشان در مدتِ کوتاهی تولید شوند ثبت کنیم . هرچه این فکرها نامأنوستر باشند و قالبها و پیشفرضهای اضافی مرسوم را بشکنند، با ارزشترند .
دفترچهی ایده به ما کمک میکندکه به اطرافمان دقیقتر نگاه کنیم و سعی کنیم نکاتِ ریز و ظریفِ پدیدهها را درک کنیم . کلنجار رفتن با یک مسأله که هیچ اجبارِ بیرونی برای حلِ سریعِ آن ندارید،بهترین راهی است که میتواند ذهن شما را همیشه باز و خلاق نگه دارد .
تمرینِ دفترچهی یادداشت :
سعی کنید هر روز زمانهای خاصی را بهپُر کردنِ خلاقانهی دفترچه اختصاص دهید. در عینِ حال هر ایدهی جدیدی که به ذهنتانمیرسد، شکار کنید و در دفترچه نگه دارید. اگر در موردِ مشکلِ خاصی فکر میکنید،صورتِ مسأله را هم خیلی خلاصه بنویسید یا با نشانهی خاصی منشأِ ایده را مشخص کنید.بهتر است دفترچه را از نوعی انتخاب کنید که احساسِ راحتی بیشتری در شماایجاد میکند. سعی کنید دفترچه را همیشه همراه داشته باشید. هیچکس نمیداند فرصتکی از راه میرسد!پس از تمام شدنِ دفترچه، آن را مرور کنید و ایدهها رادستهبندی کنید. از آن پس با داشتنِ مجموعهی باارزشی از فکرِ خودتان به عملی کردنِاین ایدههای خام بپردازید .
منبع:خانه پژوهش نواندیش
مرجع: شبکه زنان کارآفرین
برگرفته از: روزنامه تفاهم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۷ ساعت 18:0 توسط ِDsgnr
|